شیخ ابوالحسن خرقانی، عارفی بزرگ

ظاهراً او در سال۳۵۲ ق در روستای خرقان قومس از توابع کوهستان بسطام به دنیا آمده‌است. او بایزید بسطامی  را مقتدای خود دانسته و مانند ابوسعید ابوالخیر از احمدبن عبدالکریم قصاب آملی خرقه گرفته. گفته شده که سلطان محمود غزنوی به دیدار او رفته و از او پند خواسته‌است. در گفته‌ها و داستان‌ها به جای مانده که ابوسعید ابوالخیر و پورسینا به خرقان رفته و با او گفتگو داشته و مقام معنوی او را ستوده‌اند. از مریدان و شاگردان نام‌دار او خواجه عبدالله انصاری بوده‌است. مرگ شیخ حسن در روز شنبه دهم محرم سال۴۲۵ ق و در سن ۷۳ سالگی در روستای خرقان بوده‌است.

نقل است كه شيخ بايزيد هر سال يك نوبت به زيارت دهستان شدي بسرريگ كه آنها قبور شهداست، چون بر خرقان گذر كردي باستادي و نفس بركشيدي، مريدان از وي سؤال كردند كه شيخا ما هيچ نمي‌شنويم، گفت: آري كه از اين ديه دزدان بوي مردي مي‌شنوم، مردي بود نام او علي و كنيت او ابوالحسن به درجه از من پيش بود، بار عيال كشد و كشت كند و درخت نشاند.
او به راستي مريد و شاگرد روحاني سلطان العارفين بايزيد بسطامي است كه گفته است: مريد من آنست كه بر كناره دوزخ بياستد و هر كه را خواهند به دوزخ برند دستش گيرد و به بهشت فرستد و خود به جاي او به دوزخ رود.

آثار شيخ ابوالحسن خرقاني

در تذكره‌ها و شرح احوال رجال از جمله در ريحانه‌الادب محمد علي مدرس و رياض‌العارفين رضاقلي‌خان هدايت رساله‌ها و اشعاري به شيخ ابوالحسن خرقاني منسوب داشته‌اند كه از آن جمله اينهاست:

۱- رساله‌الخائف الهائم من لومه‌اللائم. كه نظير آن در اصول طريقت تأليف نشده است.

۲- فواتح‌الجمال و غير اينها.

۳- نور‌العلوم كه شامل ذكر مباني عرفاني و رواياتي است كه با نام شيخ ابوالحسن خرقاني بستگي دارد و نمونه‌هايي از سخنان اوست كه بوسيله‌ي يكي از شاگردان و پيروان شيخ در ده باب تدوين شده است. مجموعه‌ي كامل اين كتاب توسط نگارنده «رفيع» در اسفند سال 1359 خورشيدي چاپ و منتشر شده و تا كنون به سه چاپ رسيده است.

همچنين دو رباعي زير از آثار منظوم او ثبت گرديده است:

اسـرار ازل را نه تو دانـي و نه مـن

وين حرف معما نه تو خواني و نه من

هست از پس پرده گفتگوي من و تو

گـر پرده بر افتد نـه تو ماني و نـه من 

*********************

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم                   بی دیدنش از گریه نیاساید چشم

ما را زبرای دیدنش باید چشم                         گر دوست نبیند به چه کار آید چشم؟

*********************

گويند شيخ ابوالحسن خرقاني بر سر در خانقاه خود نوشته بود :

 « هر کس در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد »